تبليغاتX
مست حضور مبهم دوست



فرصت ها کم نبود ... کمبود از تدبیر بود.

افراد برجسته زیر خاک هم باشند زیر چاپ هستند.

هیچ کس توقعات ما را برآورده نکرده است...حتی خود ما.

سرم گیج میرود وقتی میبینم زمین و زمان به دور خود می چرخند.

پیشِ داور جای پیش داوری نیست.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/02/20ساعت 23:28 توسط م ح م د |



سلام دوستان

امروز یه حکایت جالب واستون تهیه کردم که خوبه هممون بهش خوب توجه کنیم


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/15ساعت 9:47 توسط م ح م د |



سلام دوستان

سعی دارم از این به بعد یک سری جملات زیبا که جاهای مختلف میشنوم و یا به ذهنم میرسه رو برای شما هم بازگو کنم


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/02/12ساعت 21:27 توسط م ح م د |



دوستان سلام

من برگشتم ...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه 1390/02/03ساعت 2:11 توسط م ح م د |



سلام عزیزان

یکم دیره ولی : حلول ماه مبارک رمضان رو خدمت همتون تبریک عرض میکنم.

انشاالله همگی از برکات این ماه عزیز نهایت بهره رو ببریم.

نماز و روزه ها و اعمالتون مقبول درگاه حق تعالی.

علی یارتون.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/19ساعت 2:43 توسط م ح م د |



سلام دوستان.

اعیاد فرخنده شعبانیه رو به همتون تبریک عرض میکنم.

انشاالله همه روزای خدا براتون روز عید باشه و همیشه شاد و خندان باشین.

در پناه حق

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/15ساعت 23:55 توسط م ح م د |



سلام دوستان.

امشب با یه شعر اومدم که کلی از احوالاتم توش گنجونده شده.

امیدوارم خوشتون بیاد.

و امیدوارم که ...

تقدیم به ...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/13ساعت 1:14 توسط م ح م د |



۲۴۰۸۲۵ دقیقه از آغاز انتظارم گذشته.

نمیدونم با ۵۴۲۶۱۰ دقیقه(۳۲۵۵۶۶۰۰ ثانیه) صبر اتفاقی که قرار بود پایان بخش این انتظار طاقت فرسا باشه خواهد افتاد یا نه.

دعا کنید واسم.

+ نوشته شده در شنبه 1387/05/12ساعت 1:39 توسط م ح م د |



۲۳۷۱۲۵ دقيقه گذشته.

قرار بود با ۵۴۶۳۰۰ دقيقه(۳۲۷۷۸۰۰۰ثانيه) صبر بهترين اتفاق زندگيم شكل بگيره كه حالا اونم تو هاله اي از ابهامه

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت 12:4 توسط م ح م د |



مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره باهاش مصاحبه کرد و تميز کردن زمين‌ رو به عنوان نمونه کار ديد و گفت:
«شما استخدام شدين، آدرس ايميل تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو برا‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين...»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. بعد به در خونه ها رفت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر ازدو ساعت، تونست سرمايش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.
مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگي‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. درنتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت...
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان آمريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواد‌ش برنامه‌ريزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم
نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟»
مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً مي‌شدم يه
آبدارچي در شرکت مايکروسافت

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت 11:32 توسط م ح م د |